نطق خارج از دستور
سرور
بوسه ها ، حبس در گلایه ها شدند
نوازش ها ، فریاد خداحافظی سر دادند
چشمها، بازهم دروغ می گفتند
بوسه های تکراری دیگر بوی شیر نمی داد
سیاهی، زندان بان رنگ ها شده بود
زبان التماس می کرد و دل دروغ می گفت
آری
معشوقه قصه ما ، تمام دوست داشتن ها را افسانه خواند
آه خدایا
بازهم به خود خواهی دیگری باختم
راه ها بسته شد
دلدادگی به روضه خوانی تبدیل شد
می میرم و فدایت شوم و بی تو هیچم ، همه شد قسمت فردا
- قسمتی از پس مانده دیگری -
- بیچاره قسمت -
ناگه ، هیولا ها رنگ فرشته گرفتند
دزدان معتمدان شهر گشتند
افسارها کشیده شد
فرصتی نو برای حس لزج هوسبازی؟
زمان خداحافظی بود.
پی نوشت : بوسه بر دستی زدم که آلوده بود؟


+ نوشته شده در جمعه سوم دی ۱۳۸۹ ساعت ۳ ق.ظ توسط یاسر فرجود چافی
|
اگه سوار تاکسی بشید شما رو همه جا میبره و میچرخونه ! کافیه که سوار شید .