در یافت اسکار اصغر فرهادی  برای جدائی نادر از سیمین

جدايي نادر از سيمين اسکار گرفت
فیلم «جدایی نادر از سیمین» توانست پس از موفقیت های پی در پی، جایزه بهترین فیلم خارجی جشنواره سینمایی اسکار را به خود اختصاص دهد.

بدین ترتیب اصغر فرهادی توانست برای نخستین بار در تاریخ جشنواره اسکار، جایزه برترین فیلم خارجی را به ایران بیاورد.

فرهادی در سخنانی این جایزه را به مردم سرزمینش اهدا کرد.

فیلم جدایی نادر از سیمین پیشتر جایزه بهترین فیلم جشنواره سینمایی «سزار» و «گلدن گلاب» را از آن خود کرده بود.

ادامه نوشته

ستارگان جهان کارتون

جام جم آنلاين: فيلم هاي كارتون همواره براي كودكان جالب و جذاب بوده و حتي بازيگوش ترين بچه ها نيز هنگام تماشاي كارتون هاي زيبا آرام و ساكت مي نشينند. اما فيلم هاي كارتون تنها براي كودكان جالب نيستند بلكه بسياري از بزرگترها نيز با لذت و حتي براي چندين بار كارتون هاي مورد علاقه يا كارتون هاي دوران كودكي خود را تماشا مي كنند. برخي از ستارگان فيلم هاي كارتون به ويژه شخصيت هايي كارتوني كه حيوانات در نقش آنها بوده اند از ستارگان واقعي سينما محبوب تر هستند. در اين گزارش ده فيلم كارتوني و ستارگان اصلي آنها را انتخاب كرده ايم كه 5 فيلم كارتون اولي مربوط به كودكان سال هاي دور گذشته و 5 كارتون دوم مربوط به كودكان سال هاي اخير هستند. نگاهي كوتاه به ستارگان جهان كارتون.  . منبع : سينما مگزين. گزارش : بهرام افتخاري.
 
تصوير كارتون خاطره‌انگيز قصه جنگل. موگلي پسر بچه كوچك و خطراتي كه او را از ناحيه شيرخان تهديد مي‌كردند و بالو خرس مهربان كه دوست و همراه او بود البته باگيرا پلنگ سياه را نبايد فراموش كرد.
ادامه نوشته

اسکار برای جدائی نادر از سیمین

در روزهای پایانی سال 2011 انجمن‌های مختلف منتقدان در آمریکا برگزیده‌های خود را اعلام می‌کنند و تاکنون هر انجمنی که برگزیدگانش را معرفی کرده از جدایی نادر از سیمین به‌عنوان بهترین فیلم خارجی سال نام برده است. اتفاقی که پیش‌بینی می‌شود بر نظر اعضا...

هرچه به روزهای برگزاری مراسم اسکار نزدیک‌تر می‌شویم بخت «جدایی نادر از سیمین» برای موفقیت در این رخداد سینمایی افزایش می‌یابد.

در روزهای پایانی سال ۲۰۱۱ انجمن‌های مختلف منتقدان در آمریکا برگزیده‌های خود را اعلام می‌کنند و تاکنون هر انجمنی که برگزیدگانش را معرفی کرده از جدایی نادر از سیمین به‌عنوان بهترین فیلم خارجی سال نام برده است. اتفاقی که پیش‌بینی می‌شود بر نظر اعضای آکادمی اسکار تأثیرگذار باشد و به همین دلیل است که کارشناسان اعتقاد دارند آخرین ساخته اصغر فرهادی قطعا به فهرست نامزدهای نهایی اسکار راه خواهد یافت. اتفاقی که بیش از این تنها یک‌بار برای نماینده سینمای ایران رخ داده است.

۱۳ سال پیش «بچه‌های آسمان» ساخته مجید مجیدی موفق شد به فهرست ۵ نامزد نهایی دریافت اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی زبان راه یابد. تداوم درخشش جهانی جدایی نادر از سیمین باعث شده تا فراتر از احتمال تکرار موفقیت بچه‌های آسمان، حالا این فیلم صاحب بخت جدی برای گرفتن جایزه اسکار نیز باشد. رأی بالای منتقدان آمریکایی به جدایی نادر از سیمین را اگر کنار تأثیر و نفوذ کلام آنها میان اعضای آکادمی بگذاریم، می‌توانیم به این نتیجه برسیم که شانس نماینده سینمای ایران برای موفقیت در اسکار واقعا بالاست. این در حالی است که هنوز فیلم فرهادی در آمریکا اکران عمومی نشده و قرار است جدایی نادر از سیمین از روز جمعه ۹ دی ماه (۳۰ دسامبر) در این کشور به نمایش درآید و همزمان با این اتفاق جوایز چند انجمن معتبر منتقدان آمریکا به این فیلم اهدا می‌شود.

جدایی نادر از سیمین به‌عنوان بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۱ از نگاه انجمن ملی منتقدین آمریکا انتخاب شد.انجمن ملی منتقدین فیلم آمریکا روز گذشته فهرست برترین‌های سینما در سال ۲۰۱۱ را اعلام کرد. فیلم جدایی نادر از سیمین به‌عنوان بهترین فیلم خارجی معرفی شد تا در مراسم روز ۱۰ ژانویه (۲۰ دی) در نیویورک جایزه‌اش را دریافت کند.

ساخته جدید اصغر فرهادی در ادامه درخشش‌های جهانی‌اش هفته گذشته عنوان بهترین فیلم خارجی سال ۲۰۱۱ را از نگاه انجمن منتقدین فیلم نیویورک کسب کرد و در جوایز فیلم اسپیریت نیز نامزد جایزه بهترین فیلم خارجی سال شد. جدایی نادر از سیمین که امسال در بخش بهترین فیلم خارجی جوایز اسکار نماینده ایران خواهد بود، برنده جایزه خرس طلا و خرس نقره‌ای بهترین بازیگری از جشنواره برلین است که هم‌اکنون در کشورهای بلژیک، فرانسه، تایلند، ترکیه، انگلیس، آلمان، هلند، مجارستان، سوئد، یونان، لهستان، اسپانیا، کره‌جنوبی، ایتالیا و دانمارک در حال نمایش است و در نوبت نمایش در نروژ و پرتغال قرار دارد.

این فیلم که اخیرا در جوایز سالانه آسیا – پاسیفیک بهترین فیلم سال ۲۰۱۱ شناخته شد، حضور گسترده‌ای در جشنواره‌های جهانی فیلم داشته که از مهم‌ترین آنها می‌توان به بوینس‌آیرس، هنگ‌کنگ، استانبول، بخارست، سیدنی، کارلووی واری، ایروان، آمستردام، ملبورن، دوربان، تورنتو، سن‌سباستین، ‌آتن، هلسینکی، ابوظبی، ریودوژانیرو و نیویورک اشاره کرد.

 روزنامه نیویورک‌تایمز در گزارشی از فیلم‌های حاضر در بخش غیرانگلیسی جوایز اسکار نوشت: فیلم ایرانی «جدایی نادر از سیمین» جایزه اسکار ۲۰۱۲ را کسب خواهد کرد.

روزنامه آمریکایی نیویورک‌تایمز روز جمعه در گزارشی به قلم «لری روتر» درباره بخش غیرانگلیسی هشتادو چهارمین دوره جوایز اسکار به بررسی فیلم‌های حاضر در این بخش جنجالی جوایز اسکار پرداخته است.

در ابتدای این گزارش می‌خوانیم: «از ۶۳ فیلم معرفی‌شده به بخش غیرانگلیسی جوایز اسکار امسال، تعدادی هنوز نمایش تجاری خود را در سینماهای آمریکا آغاز نکرده‌اند و به نظر برخی از آنها هرگز نمایش نخواهند یافت. این بخش از جوایز اسکار از زمان راه‌اندازی از سال ۱۹۴۷ همواره با جنجال، گمانه‌زنی و شایعه همراه بوده و امسال نیز از این قاعده مستثنا نخواهد بود.»

«از زمان راه‌اندازی بخش غیرانگلیسی جوایز اسکار تنها سه فیلم از قاره آفریقا توانسته‌اند جایزه این بخش را کسب کنند و به غیر از ژاپن ‌(چهار جایزه اسکار) و تایوان (یک بار در سال ۲۰۰۰) هیچ کشوری از آسیا و خاورمیانه نتوانسته است جایزه اسکار خارجی را بگیرد و همواره کشورهای اروپایی بودند که یکی پس از دیگری جوایز این بخش را به خود اختصاص داده‌اند.»

نیویورک‌تایمز در گزارش خود آورده است:‌ امسال شانس اول کسب جایزه اسکار بهترین فیلم خارجی «جدایی نادر از سیمین» خواهد بود. این فیلم اگرچه فقط در جشنواره‌ها نمایش یافته و هنوز اکران تجاری آن در سینماهای آمریکا آغاز نشده است، اما بازتاب نمایش این فیلم در کشورهای خارجی و موفقیت‌هایی که کسب کرده حاکی از این اجماع‌نظر است که ساخته جدید اصغر فرهادی جایزه امسال اسکار بهترین فیلم خارجی را دریافت خواهد کرد. بخش غیرانگلیسی جوایز اسکار یکی از جذاب‌ترین شاخه‌های جوایز اسکار است و فیلم‌های بلندی که خارج از آمریکا تولید شده باشند و دیالوگ‌های به‌کاررفته در آن‌ها عمدتاً غیرانگلیسی باشد، مجاز به رقابت در آن هستند. از میان تمامی کارگردانانی که کسب جایزه اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی را تجربه کرده‌اند، «فدریکو فلینی»، کارگردان بلندآوازه سینمای ایتالیا متمایزتر است. وی در مقام کارگردان توانست چهار بار این جایزه معتبر را کسب کند و از این حیث همچنان رکورددار است. «فلینی» در سال‌های ۱۹۵۶ برای «جاده»، ۱۹۵۷ برای «شب‌های کابیریا»، ۱۹۶۳ برای «هشت‌ونیم» و در سال ۱۹۷۴ برای «آمارکورد» چهار اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسی را برای سینمای ایتالیا به همراه آورد.

همه چیز در مورد ایرج میرزا

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

ایرج میرزا (زادهٔ ۱۲۹۱ه. ق. / ۱۸۷۴ در شهر تبریز - درگذشتهٔ ۱۳۰۳ خورشیدی/ ۱۹۲۴) ملقب به «جلال‌الممالک» و فخرالشعرا، شاعر ایرانی اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی بود.

زندگی

او فرزند صدرالشعرا غلام‌حسین میرزا قاجار و از طریق پدر بزرگش ملک ایرج بن فتحعلی شاه، نتیجه فتحعلی شاه قاجار بود. در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می‌دانست و خط را خوب می‌نوشت. تحصیلاتش در مدرسه دارالفنون تبریز صورت گرفت و در نوزده‌سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب «ایرج بن صدرالشعرا» یافت. لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به مشاغل دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان کار در وزارت فرهنگ (معارف آن‌زمان) بود.

شعر ایرج به خاطر طنز سنگین، و در برداشتن نکاتی که در عرف جامعه بعضاً غیراخلاقی تلقی می‌شود معروف است. سبک شعری او ساده و روان و دربرگیرنده واژگان و گفتارهای عامیانه‌ و رکیک است. شعر "داشت عباسقلی خان پسری..." از ایرج میرزا را نخستین شعر با ادبیات کودک در فارسی می‌دانند.

 افکار و اشعار

وی پس از مدتی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کرد و خود سبکی ویژه پدید آورد. درین سبک اندیشه‌های نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعر است و نیز مسایل گوناگون اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخندها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان مخاطب و همراه با الفاظ جنسی بیان شده‌است

 

ایرج منتقد اوضاع جامعه سنتی و مذهب‌زده زمان خویش بود و به مانند میرزاده عشقی موضع سختی در برابر حجاب و برخی از روحانیون داشته‌است. این موضع را می‌توان به راحتی در قطعه کاروانسرا مشاهده نمود. این شاعر همچنین غزل معروفی در هجو شیخ فضل الله نوری دارد.


در سردر کاروانسرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را
از مخبر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق
روی زن بی نقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
می‌رفت که مومنین رسیدند
این آب آورد و آن یکی خاک
یک پیچه ز گل بر او بریدند
ناموس به باد رفته‌ای را
با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده می‌جهیدند
بی پیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف می دریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را
مانند نبات می مکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه می تپیدند
درهای بهشت بسته می‌شد
مردم همه می‌جهنمیدند
می گشت قیامت آشکارا
یکباره به صور می دمیدند
طیر از وکرات و وحش از جحر
انجم ز سپهرمی رمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند

 

 

مرگ

ایرج میرزا در پی یک سکته قلبی در منزل اسعدالملوک هرمزی (همسر حاج هرمزخان مترجم دکتر میلسپو) واقع در خیابان ایران (عین‌الدوله)، پهلوی بازارچه سقاباشی درگذشت.

 آرامگاه ایرج میرزا در گورستان ظهیرالدوله در دربند بین امامزاده قاسم و تجریش شمیران قرار دارد.

 آثار

  • دیوان اشعار
  • مثنوی های زهره و منوچهر (ناتمام)
  • مثنوی عارف نامه
  • ادبیات ایرج
  • ترجمه «رومئو و ژولیت»

نکته

بولواری در مشهد به نام ایرج میرزا نام‌گذاری شده‌بود که در سال ۱۳۸۸ نام آن به جلال آل احمد تغییر یافت. شهردری مشهد با نصب تابلویی در این خیابان دلایل این تغییر نام را چنین ذکر کرد: «ایرج میرزا دارای ادبیات مستهجن و پورنوگرافی بوده و لبه تیز اشعارش متوجه ارزش‌های دینی به خصوص نماز بوده و در جهت نازل کردن مقام روحانیت اقدام می‌کرده‌است. !!!!!!!!!!!

 

تولد ۱۲۹۱ قمری
۱۸۷۴
تبریز
مرگ ۲۷ شعبان ۱۳۴۳ قمری
اسفند ۱۳۰۴
۱۹۲۴
خیابان ایران (عین‌الدوله)، خیابان پهلوی
بازارچه سقاباشی تهران
سکته قلبی
آرامگاه گورستان ظهیرالدوله، شمیران
لقب‌ها جلال‌الممالک، فخرالشعرا
زمینه فعالیت شاعر، سبک هزلیات
ملیت ایرانی
فرزندان جعفرقلی میرزا ، خسرومیرزا ، ربابه
والدین غلام‌حسین میرزا قاجار

عکسهای بسیار زیبا و با مضمون

ادامه نوشته

معنی فارسی شعر اول سریال تقدیر یک فرشته با عکس ماری چی و خوان میگل + بیوگرافی

معنی فارسی ترانه سریال تقدیر یک فرشته


خاطرات همیشه وجود دارند

تو اشک ها تعامل کردند

با ترس،به عشق شدن دوباره

صدای من از دست رفته

و حس صحبت ندارند

فقط گوش کن

و فقط نگاه کن

عشق دوباره شروع میشه(دوباره عاشق میشی)تو

آرام

قلب تو را لمس می کند

اما به جز تو هیچ کس

تو ستاره ی گمشده ی منی

و هر جا بری

دنبال تو میاد

فقط تو


قلب تو را لمس می کند

اما به جز تو هیچ کس

تو ستاره ی گمشده ی منی

و هر جا بری

دنبال تو میاد

فقط تو
فقط تو

برای دیدن بیوگرافی بازیگران این سریال به ادامه مطلب بروید

ادامه نوشته

سن پطرزبورگ یا اخراجیها 3؟

 در تعطیلات عید فرصتی پیش اومد که به تماشای فیلم اخراجی های 3 بنشینم . فیلمی که با تبلیغات گسترده ای که انجام داده توانسته بود در روز اول فروردین 90 افراد زیادی را برای تماشای فیلم به سینما آفریقا بکشاند .فیلمی که با بازی طنز آلود اکبر عبدی ،امین حیائی ،محمد رضا شریفی نیا ،رضا رویگری و یوسف صیادی در این قسمت و با محوریت انتخابات موضوعیت فیلم را از جنگ ایران و عراق به جنگ انتخاباتی تغییر داده بود لحظاتی در فیلم وجو داشت که در هر صورت بیننده را جذب مینمود ولی در کل نسبت به سری های قبلی فیلم ضعیف تر بود و پرداختن به مسئله انتخابات تا حدود زیادی فیلم را تحت الشعاع قرار داده است . در بحث کمدیهای چند ماهه اخیر سینمای ایران فیلم سن پطرزبورگ یک نمونه کامل و زیبا و جذاب به شمار میرودبازی عالی محسن تنابنده و پیمان قاسم خانی با موضوعیت متفاوتی که فیلم داشت این اثر را به یکی از آثار دیدنی و جاودانه سینما ایران تبدیل نموده است  .  پیشنهاد میکنم که حتماً این فیلم را ببینید .

نگاهی به فیلم سن پطرز بورگ 



 این همه كمدی سخیف و مبتذل كنونی، سن پیترزبورگ غنیمتی است كه باید قدر آن را دانست.

نطق خارج از دستور

سرور

بوسه ها ، حبس در گلایه ها شدند

نوازش ها ، فریاد خداحافظی سر دادند

چشمها،  بازهم دروغ می گفتند

بوسه های تکراری دیگر بوی شیر نمی داد

سیاهی،  زندان بان رنگ ها شده بود

زبان التماس می کرد و دل دروغ می گفت

آری

معشوقه قصه ما ، تمام دوست داشتن ها را افسانه خواند

آه خدایا

بازهم به خود خواهی دیگری باختم

راه ها بسته شد

دلدادگی به روضه خوانی تبدیل شد

می میرم و فدایت شوم و بی تو هیچم ، همه شد قسمت فردا

- قسمتی از پس مانده دیگری -

- بیچاره قسمت -

ناگه ، هیولا ها رنگ فرشته گرفتند

دزدان معتمدان شهر گشتند

افسارها کشیده شد

فرصتی نو برای حس لزج هوسبازی؟

 زمان خداحافظی بود.

نوشته ازwww.king.blogfa.com 

پی نوشت : بوسه بر دستی زدم که آلوده بود؟ 


درباره دولچه و گابانا (D&G)

D&G

 دلچه و گابانا (یا به اختصار D&G) یکی از معروف‌ترین نام‌ها در جهان فشن است که بعضا در سایر حوزه‌ها هم به چشم می خورد. این نام در حقیقت نام یکی از سالن های مشهور و سطح بالای فشن است که دومنیکو دلچه و استفانو گابانا آن را تاسیس کرده اند. شرکت دلچه و گابانا در نزدیکی میلان واقع شده است.

دومنیکو دلچه و استفانو گابانا برای طراحی لباس در صنعت هالیوود بسیار مشهور هستند. آنها لباس هایی را برای مدونا، ژیسل بوندچن، مونیکا بلوچی، ایزابل روسلینی، کایلی مینوگ، نیکول کیدمن، دمی مور و بسیاری از افراد مشهور دیگر طراحی کرده اند.

 دلچه و گابانا؛ اولین ملاقات

دومنیکو دلچه 13 سپتامبر سال 1958 در نزدیک پالرمو سیسیلی ایتالیا و استفانو گابانا روز 14 نوامبر سال 1962 درمیلان متولد شد. دلچه طراحی فشن را درسیسلی فراگرفت و در کارگاه لباس کوچک خانوادگی مشغول به کار بود. اما گابانا در زمینه فشن تحصیلاتی ندارد و طراحی گرافیک خوانده است.

این دو نفر برای نخستین بار یکدیگر را در سال 1980 در میلان ملاقات کردند، زمانی که به عنوان دستیار برای یک کارگاه هنری کار می کردند. آنها شغل حرفه ای مشترک خود را در سال 1982 آغاز کردند. در سال 1985 زمانی که برگزار کنندگانMilano Collezioni از دلچه و گابانا دعوت کردند تا در نمایش فشنی برای معرفی استعدادهای جدید شرکت کنند، آنها نام مشترک خود (دلچه و گابانا) را ایجاد کردند.

نمایش اولین مجموعه

یک سال بعد در سال 1986 آنها نخستین مجموعه آماده پوشیدن زنانه مستقل خود را ارائه کردند که مورد تحسین جهانی قرار گرفت.

این برند به زودی با ورود به عرصه‌ی لباس های کشباف، لباس شنا و لوازم جانبی توسعه یافت و سپس شعبه لباس مردانه و عطر خود را وارد بازار کرد. آنها در سال 1990 نخستین مجموعه مردانه خود را نمایش دادند.نخستین بوتیک دلچه و گابانا در سال 1989 در توکیو ژاپن افتتاح شد. پس از آن در میلان و هنگ کونگ نیز فروشگاه هایی افتتاح شد.

در سال 1999 دلچه و گابانا فروشگاه خود را در لندن باز کردند.

سبک دلچه و گابانا

دلچه و گابانا بسیاری از اوقات از فیلم های معتبر ایتالیایی برای طراحی مجموعه های خود الهام می گیرند. دومینکو دلچه گفت: « ما مجموعه خود را مانند یک فیلم طراحی می کنیم. ما به یک داستان فکر می کنیم و سپس لباس ها را متناسب با آن طراحی می کنیم.»دلچه و گابانا ادعا می کنند که بیشتر به خلق بهترین و مناسبترین مدل توجه می کنند، تا اینکه فقط به گرایشات و سبک فصلی توجه کنند.


نشانه های مشخصه تجاری دلچه و گابانا، لباس زیر به عنوان لباس رو، کت شلوارهای راه راه باریک گنگستری، کتهایی که به شکلی اغراق آمیز طرح دار و تزئین شده است، و رنگ سیاه می باشد.دلچه و گابانا اساسا برای خلق مدلهای زنانه کاملا ساده و بینهایت جذاب و فریبنده خود معروف هستند. به آنها لقب«جورج و گیلبرت فشن ایتالیا» را داده اند.

برندهای اصلی دلچه و گابانا؛Dolce&Gabbana یا D&G؟دلچه و گابانا دو برند اصلی دارد:

 

Dolce&Gabbana: که به کالاهای لوکس و گرانقیمت اختصاص دارد و رسمی تر و دائمی تر است و بیشتر پاسخ گوی گرایشات طولانی مدت است تا تغییرات فصلی.این برند، لباس شنا، لباس زیر، عینک آفتابی، عطر و کیف نیز عرضه می کند

D&G: برند غیر رسمی تر این دونفر است و سعی می کند به جای دنبال کردن گرایشات فصل، آنها را ایجاد کند. این برند جوان پسندتر و پر زرق وبرق تر است. این برند هم علاوه بر لباس، لباس شنا، لباس زیر، عینک آفتابی، عطر، جواهرات و ساعت نیز تولید می کند

D&G Junior یک برند جداگانه است که لباس های کودکان زیر 11 سال را تهیه می کند. همانند برند بزرگسال D&G، این برند هم گرایشات فصلی دختران و پسران این سنین را دنبال می کند.

ثروت سرشار دلچه و گابانا

تر پاسخ گوی گرایشات طولانی مدت است تا تغییرات فصلی.این برند، لباس شنا، لباس زیر، عینک آفتابی، عطر و کیف نیز عرضه می کند

D&G: برند غیر رسمی تر این دونفر است و سعی می کند به جای دنبال کردن گرایشات فصل، آنها را ایجاد کند. این برند جوان پسندتر و پر زرق وبرق تر است. این برند هم علاوه بر لباس، لباس شنا، لباس زیر، عینک آفتابی، عطر، جواهرات و ساعت نیز تولید می کند

D&G Junior یک برند جداگانه است که لباس های کودکان زیر 11 سال را تهیه می کند. همانند برند بزرگسال D&G، این برند هم گرایشات فصلی دختران و پسران این سنین را دنبال می کند.

ثروت سرشار دلچه و گابانا

در سال 1997 گردش مالی شرکت دلچه و گابانا 400 میلیون دلار اعلام شد و دلچه و گابانا گفتند که از سن 40 سالگی بازنشسته می شوند؛ وعده ای که خوشبختانه آن را انجام ندادند.

 

در سال 2005 گردش مالی شرکت آنها به 597 میلیون دلار رسید.آنها در اکتبر 2006 نخستین رستوران خود را در میلان افتتاح کردند.در سال 2008، عطرLight Blue دلچه و گابانا توسط جوایز فی فی آمریکا و جوایز آکادمی عطر دنیا، به عنوان بهترین عطر مردانه سال انتخاب شد.

پت و مت رو خیلی ها دوست دارن

کارتون پت و مت 

این انیمیشن دو کاراکتر را نمایش می‌دهد که دچار مشکلات بوجود‌آمده توسط خود می‌شوند و سعی در تصحیح اشتباهات با استفاده از تمامی وسایل ممکن و غیر‌ممکن و خرده‌ریز می‌کنند که نتیجتأ مشکلات جدیدی بوجود می‌آید. نهایتأ هر دو اقدام به حل مشکل با روشهایی عجیب و غریب می‌کنند.

نکتهٔ خنده‌دار این مجموعه جایی‌ می‌باشد که علاوه بر خنده‌دار بودن نمایش ٬ دیدگاهی خوش‌بینانه نسبت به زندگی را ارائه می‌دهد. این دو شخصیت رویایی هرگز با بوجود‌آمدن مشکلات جدید دلسرد نمی‌شوند و مشکل را با روشهای تخیلی و نامتعارف حل‌می‌کنند.

این مجموعه همینطور به خاطر موسیقی زیبایش که توسط پیتر اسکومال ساخته‌شده‌است خاطره‌انگیز می‌باشد.

پت (چپ, لباس زرد) و مت (راست, لباس قرمز)

تاریخچه

این دو کاراکتر نخست در سال ۱۹۷۶ میلادی در فیلم کوتاهی به‌نام Kuťáci (در انگلیسی The Tinkers) ظاهر شدند. بعدأ ٬ این دو در فیلم‌های کوتاه بیشتری ظاهر‌شدند و سریالهای تلویزیونی خود را به نام ... a je to (به انگلیسی ... And that's it) ساختند. این دو شخصیت در سال ۱۹۸۹ میلادی پت و مت نامیده‌شدند و این برنامه نیز به نام آنان نامیده‌شد.

این مجموعه کم‌کم بین تمامی گروه‌های سنی محبوب‌شد. هرچندکه در چکسلواکی سابق ٬ ۳۵ قسمت اولیه این مجموعه تنها برای کودکان در فرمت‌های ۷ دقیقه‌ای تولید‌شده‌بود.

این مجموعه در سراسر دنیا محبوب‌گشت و کشور‌های سوئد ٬ لهستان ٬ یوگوسلاوی ٬ ایسلند ٬ آلمان ٬ سوئیس ٬ برزیل ٬ فنلاند ٬ هلند ٬ کرواسی ٬ نروژ ٬ ایران ٬ مجارستان و چند کشور دیگر آن را نمایش‌دادند.

در سال 1993میلادی ٬ درزمانیکه چکسلواکی به چک و اسلواکی تقسیم شد ٬ لوبومیر بنس (Lubomír Beneš) -که درسال ۱۹۹۵ فوت‌کرد- استودیوی خود را به نام AIF Studio در پراگ (تولید) و زوریخ (بازاریابی ٬ فروش) افتتاح‌کرد و با تیم جدید خود ۱۴ قسمت دیگر از این مجموعه را تولید و تمامی ۴۹ قسمت را راهی بازارهای جهانی کرد.

تعقیب کنندگان

در سال ۲۰۰۵ میلادی ٬ ۷۸ قسمت بطورکلی با استفاده از ایده‌های تیم جدید ساخته‌شد. در بین تیم جدید تولیدی مارک بنس Marek Beneš پسر لوبومیر بنس Lubomír Beneš نیز حضور‌داشت.

در ایران این سریال همینه نامیده‌می‌شود و هم سریال و هم موسیقی آن بسیار محبوب می‌باشند.

سریال فرار از زندان

 من الان قسمت 63 رو دارم میبینم ، مطمئن باشید از دیدنش پشیمون نمیشید


تهیه کنندگان :
Marty Adelstein
Garry A. Brown
Neal H. Moritz
Dawn Parouse
Brett Ratner

بازیگران:
Dominic Purcell
Wentworth Miller
Amaury Nolasco
Robert Knepper
Wade Williams

نکاتی چند درباره این سریال:
این سریال تلویزیونی در شبکه fox۵ آمریکا در حال پخش است. ساخت این فیلم از ۲۹ اوت ۲۰۰۵ (میلادی) شروع شده و همچنان پخش آن ادامه دارد.

موسیقی متن این سریال کار یک ایرانی به نام رامین جوادی است.

شخصیت اول سریال آقای ویدمورد (مایکل) قبل از ورود به عرصه بازیگری در کلیپ های بیریتنی اسپرس عضو رقاصان کلیپ بود.

داستان فیلم:
داستان این مجموعهٔ تلویزیونی در مورد دو برادر است که یکی از آنها برای قتلی که انجام نداده به اعدام محکوم شده و برادرش خود را به زندان می‌اندازد تا با استفاده از نقشه‌ای بسیار حرفه‌ای او را از حکم اعدام فراری دهد. برادر قاتل ؛ مایکل اسکافیلد نام دارد که در کالج مدرک مهندسی سازه گرفته و دارای هوش فوق العاده‌ای است.

فصل های این سریال:
فصل اول مربوط به این است که مایکل اسکوفیلد برای نجات برادرش لینکلن باروز از زندان که قربانی توطئه شرکت‌های مافیایی شده‌است، اقدام به سرقت از بانک می‌کند تا به جرم سرقت به زندان بیفتد.وی با درخواست وکیلش خود را به زندان FoxRiver انتقال می‌دهند(فاکس ریور زندانیست که باروز در آن زندانی است). مایکل اسکوفیلد سرانجام موفق می‌شود با ترفندهای جالب و هوش فوق العاده اش و البته با نقشه‌هایی که قبل از ورود به زندان طراحی کرده‌است، برادر خود را از زندان فراری دهد، البته با تعدادی دیگر از زندانی‌ها. اما او از اینکه خلافکاران سابقه دار مثل یک قاتل را از زندان فراری داده و او را در جامعه آزادانه رها کرده بسیار پشیمان بوده و البته این عمل خود را در فصل ۳ این مجموعهٔ جذاب جبران میکند. فصل دوم مربوط به داستان فرار هر یک از این زندانی‌ها منجمله مایکل و برادرش است که بعد از گذراندن ماجراهایی در آخر مایکل اسکوفیلد به جرم آدمکشی به زندانی به نام سونا در پاناما می‌افتد. در فصل سوم مایکل اسکوفیلد در سونا یک نقشه فرار را طراحی میکند و از زندان پاناما با چندین تن از زندانیان دیگر فرار میکندولی او که نمی‌خواهد خلاف کاران سابقه دار دوباره آزادانه در جامعه رها شوند ترفندی می‌بیند تا آنها نتوانند همراهشان بیایند و... در فصل چهارم و در حقيقت آخر اين داستان كه در 22 قسمت اكران شد مايكل به دنبال خونخواهي از معشوقه خود سارا ميباشد و پس از رويارويي با عوامل كمپاني در مي يابد كه سارا زنده است ولي ر ازاي آزادي خود و دوستانش بايد به مخالفان كمپاني در بر اندازي و بدست آوردن قطعات سيلا كمك كند. در پايان مايكل متوجه زنده بودن مادر خود ميشود در حاليكه مادرش در استخدام كمپاني است ولي د ر نهايت موفق به نابودي كمپاني ميشود ولي در پايان داستان و پس از گذشت چند سال با سكانسي روبرو ميشويم كه فرزند مايكل كه نام پدر را بر روي خود دارد دسته گلي را بر روي سنگ قبر وي قرار ميدهد.

فصل چهارم:
در فصل چهارم مایکل قصد انتقام گرفتن از قاتلان سارا را دارد. (سارا دکتر زندان FoxRiver بود که مایکل وی را دوست داشت)؛ ولی بعدها مایکل متوجه می‌شود که سارا زنده‌است و...

هم اکنون ۲۰ قسمت از فصل ۴ این سریال پخش شده در این فصل مایکل و همراهانش در صدد نابود کردن کمپانی هستند برای اینکار باید سیلا را بدست بیاورند (سیلا مجموعه‌ای از گزارش‌ها و لیست افراد کمپانی و عملیات‌های آنها است) بعد از بدست آوردن سیلا و دادن آن بدست مامور حکومتی(دان سلف) رودست می‌خورند و دان به آنها خیانت می‌کند. مایکل بعدها می‌فهمد که سیلا فراتر از لیست سیاه است و می‌فهمد که مادرش زنده‌ است و از اعضای اصلی کمپانی می باشد. همچنین در این فصل مشخص می شود که مایکل و لینکلن در حقیقت برادر نیستند و پدر و مادر لینکلن از اعضای کمپانی بوده اند و پس از کشته شدن آنها پدر مایکل اور را به خانه می آورد ولی مادر مایکل هیچ وقت نمی تواند با او ارتباط برقرار کرده و او را به عنوان فرزند بپذیرد.

                                    *****************************

درباره رامین جوادی؛ آهنگساز ايراني سریال محبوب «پریزن بریک» /«فرار از زندان»

يك ايراني موفق ديگر در سينما و تلويزيون آمريكا

يك ايراني موفق ديگر در سينما و تلويزيون آمريكا



سينماي ما- بعد از تب سریال «گمشده» Lost، این روزها بسیاری به دیدن سریال فرار از زندان Prison Break، روی آورده‌اند. دیروز کمی کنجکاو شدم و برای خواندن اطلاعاتی در مورد سریال پریزن بریک به ویکی‌پدیا رفتم. سطوری را که امکان داشت، داستان سریال را لو بدهند، نخواندم، تا رسیدم به قسمت موسیقی این سریال. آهنگساز این سریال، نام آشنایی داشت: رامین جوادی. با خودم فکر کردم با این ساختار نام، احتمال ایرانی‌تبار بودن این فرد بسیار بالا است! جستجویی انجام دادم و حدسم به بقین تبدیل شد:
رامین جوادی آهنگساز سریال پریزن بریک است. در آگوست سال ۲۰۰۷، این ساندترک منتشر شد. به علاوه جوادی با همکاری فری کورستن Ferry Corsten، نسخه میکس شده‌ای از موسیقی متن پریزن بریک را در سال ۲۰۰۶ منتشر کرده‌اند. رامین جوادی (متولد ۱۹۷۴ در دویسبورگ، آلمان) آهنگساز ایرانی-آلمانی تبار موسیقی‌های فیلم و تلویزیون است. پدر او یک مهاجر ایرانی بود.
جوادی بابت ساخت موسیقی‌های مکمل، ارکستراسیون و دستیاری هانس زایمر در فیلم‌هایی مانند «بتمن می‌آغازد» و «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» شهرت دارد. او به عنوان آهنگساز فیلم‌های تیغ: «سه‌گانگی»، «از غبار بپرس»، Open Season و «آقای بروکز» فعالیت کرده ‌است. جوادی و پل وستربرگ به خاطر آهنگسازی برای Open Season به صورت مشترک برندهٔ بیست و دومین دورهٔ جایزه موسیقی فیلم و تلویزیون جامعهٔ آهنگسازان، نویسندگان و ناشران آمریکا شده‌اند.
او کار موسیقی خود را با نواختن گیتار در چند گروه آلمانی آغاز کرد و پس از اینکه تصمیم گرفت برای تحصیل در زمینه موسیقی فیلم و اجرای گیتار به کالج موسیقی برکلی (Berklee) در آمریکا بیاید، عضو گروه موسیقی My Favourite Relative شد. رامین در سال ۲۰۰۰ به کالیفرنیا نقل مکان کرد و به گروه Media Venture پیوست و کار آهنگسازی و تنظیم را اغاز کرد. او برای فیلمهای ماشین زمان، K-19، ند کلی (Ned Kelly) و موازنه (Equilibrium) و فیلم بسیار موفق دزدان دریایی کارائیب (Pirates of the Caribbean) همکار آهنگساز – کلاوس بدلت (Klaus Badelt) - بود. مدتی بعد او اولین موسیقی متن سولوی خود را برای فیلم Blade Trinity ساخت و پس از همکاری با رندی ادلمن (Randy Edelman) در فیلم پسر ماسک (Son of the mask)، وارد تیم آهنگسازان «بتمن می‌آغازد» شد.
جوادی همچنین برای مجموعه‌های تلویزیون آهنگسازی کرده‌است. از آن جمله می‌توان به مجموعه‌های تلویزیونی آستانه Threshold، تیغ: مجموعه Blade: The Series و همین سریال فرار از زندان اشاره کرد. وی برای مورد، در سال ۲۰۰۶ نامزد جایزه امی «برجسته‌ترین موسیقی زمینه اصلی» شد. جوادی در سال ۲۰۰۸، با موفقیت آهنگسازی فیلم مرد آهنین را انجام داد.
اما در مورد سریال پریزن بریک، جالب است بدانید که شبکه تلویزیونی M6 فرانسه به جای تم آغازین اصلی سریال پریزن بریک، ترانه‌ای از یک خواننده رپ به نام Faf Larage را پخش می‌کند، نام این ترانه Pas le temps است. در آلمان و بلژیک هم ترانه‌ای شاخته شده به وسیله آزاد Azad و عادل تعویل Adel Tawil و همچنین ترانه‌ای با اجرای Leki به نام Over the Rainbow پخش می‌شود.


منبع خبر : وبلاگ يك پزشك



آپو کالیپتو

فرهاد صفی نیا: او در سال 1975 در تهران به دنیا آمد.در 4 سالگی به همراه خانواده از ایران به پاریس و سپس لندن رفت.در کالج سلطنتی کمبریج لیسانس اقتصاد گرفت و در آنجا در گروه تئاتر آماتور دانشگاه تعدادی نمایش نامه نوشت و اجرا کرد.پس از فارغ التحصیلی به نیویورک رفت و در مدرسه هنرهای زیبا Tisch دانشگاه نیویورک در رشته  فیلمنامه نویسی فارغ التحصیل شد.وی به عنوان دستیار کارگردان و دستیار نویسنده با مل گیبسون در Apocalypto    همکاری کرد.وی در حال حاضر در لس آنجلس ساکن است.




آپوكاليپتو Appocalypto
فيلمنامه نويسان: مل گيبسن، فرهاد صفي نيا
كارگردان: مل گيبسن
مدير فيلمبرداري: دين سملر
تدوين: جان اسميت
صداگذاري و جلوه هاي صوتي: كامي عسگر
بازيگران: ردي يانگ بلاد، جاناتان بروئر، داليا هرناندز و...
محصول 2006، 137دقيقه
* * *
اول)
براي ديدن «آپوكاليپتو» هيجان و انتظار خاصي داشتم، از آن نوع هيجاني كه حتي براي تماشاي آثار بزرگان دوست داشتني چون كاپولا، وندرس، اسكورسيزي، ايناريتو و وودي آلن هم كمتر پيدا مي كنم. علتش هم فقط و فقط خود «مل گيبسون» بود. به نظرم در اين سيستم فيلمسازي ماشيني و تعريف شده و با برنامه هاليوود، او يكي از معدود كساني است كه بلد است همه چيز را به هم بريزد و يك محصول مستقل شخصي خلق كند. به علاوه، آن قدر همين دو كار قبلي اش از نظر فرم، ساختار و محتوا قوي و حرفه اي بوده اند كه دلت را براي تماشاي يك اثر هيجان آور و مرعوب كننده ديگر صابون بزني ! بخصوص براي من و خيلي هاي ديگر كه «مصايب مسيح»، اتفاق دهه شد و بارها جسارت و انديشه هاي گيبسن را ستوديم.
مي دانستم كه اين يكي هم با زباني غير از انگليسي ساخته شده (و اين به دليل داشتن زيرنويس انگليسي خيلي به مذاق ما خوش خواهد آمد!) و باز بازيگر «مكس ديوانه» و «اسلحه مرگبار» سراغ يك سوژه ناب رفته است. اين بار نه جدال اسكاتلندي و انگليسي ها به نمايش در مي آمد و نه 12ساعت آخر زندگي عيسي مسيح، بلكه قرار بود برويم به دل جنگل هاي آمريكاي مركزي و شاهد آخرين روزهاي حيات «قوم مايا» باشيم.
پس قبول مي كنيد كه همه چيز «آپوكاليپتو» آن قدر وسوسه انگيز بود كه چند ماه قبل از اكران منتظر دوستي باشي تا يك كپي آن را هديه بدهد! تازه اين جداي از قصه هاي حاشيه اي مثل كنار كشيدن خيلي از استوديوهاي هاليوود در كمك به گيبسن به خاطر اظهارات ضد يهودي، پيدا نكردن پخش كننده و البته حضور پر رنگ دو ايراني در فيلم بود.
دوم)
يكي از دوستان سينمايي و منتقدان خوب كه فيلم را ديده بود، نكته جالبي را برايم گفت: «صحنه به صحنه كه فيلم جلو مي رفت عجيب اتفاقات و تصادفهاي فيلم شبيه كارهاي وطني خودمان شده بود. مدام با خودم مي گفتم يعني چه شده كه هاليووديها از روي دست سريال آبكي ما و فيلم هاي بي در و پيكر ايراني كپي زده اند و تمام ماجراها بر حسب اتفاق و قضا و قدر جلو مي رود. البته وقتي تيتراژ آخر فيلم را ديدم، همه چيز را تا آخر گرفتم. فيلمنامه كار يك ايراني بود!»
البته من خيلي هم با اين نگاه موافق نيستم، اما اين اظهار نظر را بگذاريد مثلاً كنار اين جمله يكي از مشهورترين منتقدان سينماي ايران: «آپوكاليپتو يك فيلم حيرت انگيز است، به مفهوم مطلق. فيلمي منحصر به فرد و بي نظير. بي نظير يعني كه هيچ فيلمي شبيه آن نمي شناسم».
اين ها را گفتم تا بدانيد آخرين فيلم گيبسن هم موافقان صد درصد و طرفداران درجه يكي دارد كه در تحسين «آپوكاليپتو» جمله ها نوشته اند و هم مخالفان سفت و سخت و معترضان نه چندان كمي كه آن را يك اثر ضعيف و بي چفت و بست حتي بدتر از آن، يك دروغ تاريخي مي نامند. اما به نظر شما چرا گيبسن در آخرين اثرش نتوانسته مثل دو كار قبلي اش همه را راضي كند؟
بيايم و موشكافانه تر به فيلم نگاه كنيم. «آپوكاليپتو» يك روايت تاريخي است از تمدن مايا كه طبق اسناد موجود، جزو بزرگترين اقوام باستاني جهان به شمار مي روند. مايا از هزار سال پيش از ميلاد مسيح شكل گرفت و گرچه همين الان هم مي شود رگه هايي از بومي هاي به جا مانده از اين قوم را در شمال آمريكاي مركزي يافت، اما در قرن 13 و 14 ميلادي آنها به دلايل مختلف از هم پاشيدند و درواقع چراغ اين تمدن نيز خاموش شد.
مي گويند بين سالهاي 200 تا 900 ميلادي هيچ تمدني مثل مايا پرشكوه و در اوج نبوده است. معماري ماياها هنوز هم اعجاب آور است و باقي مانده آثار ساخته شده در آن سالها (دوران اوج) نشان از قدرت و ذكاوت آنها در هنر معماري دارد. همچنين تاريخ نشان داده نظام اجتماعي و حكومتي آنها نيز بسيار پيشرفته و بر پايه تقسيم بنديهاي مذهبي و طبقاتي بوده است، هرچند هيچ گاه در زبان خواندن و نوشتن، زراعت يا حمل و نقل نتوانستند تحول خاصي براي خودايجاد كنند. ماياها هم مانند يونانيان باستان چندين خدا را مي پرستيدند و خدايان هم مثل فصلها برايشان عوض مي شدند (خدايان خوب و بد) اما تفاوت آنها با همتايان اروپانشين خود در قرباني كردن بود. اقوام مايا به شدت به مراسم قرباني معتقد بودند و از حيوانات گرفته تا انسانها را براي راضي كردن خدايان سر مي بريدند.
اما چرا «مايا» زوال يافت؟ البته در اين مجال فرصت پرداختن به تاريخچه اين سقوط نيست، اما در چند جمله مي توان گفت همين مراسم قرباني كردن باعث چند دستگي بين طبقات مايا و در نهايت شورش طبقات پايين دست شد.
قحطي، بيماري و هجوم اقوام ديگر باعث مي شد مردم به خدايان بي شمارشان دست آويزند و براي همين قرباني هاي بيشتري بدهند كه معمولاً قرباني ها هم از دهكده هاي ديگر و طبقات پايين بود. گرچه دلايل ديگري از جمله ورود اسپانيايي ها يا جنگهاي مذهبي داخل قومي، تمام شدن منابع غذايي و... نيز براي انهدام قوم مايا ذكر مي شود.
سوم)
«آپوكاليپتو» قصه روزهاي آخر تمدن ماياست، آن هم در سراشيبي تند سقوط. فيلم پس از يك شوك جالب كه با شوخي هايي بدوي و وحشيانه همراه است، (و گيبسن چه قدر در همين بدوي كردن صحنه ها و حتي طنزها موفق عمل كرده) گروهي از مردان جنگجو به قبيله «پنجه پلنگ» حمله مي كنند و مردان و زنان را به بردگي مي گيرند (البته به جز آنهايي را كه وحشيانه به قتل مي رسانند) «پنجه پلنگ» مي تواند همسر حامله و فرزندش را در درون يك چاه پنهان كند، اما خودش به اسارت گرفته شده و پدرش كشته مي شود. آنها در مسير راه به كودكي مبتلا به بيماري كشنده بر مي خورند كه پيش بيني مي كند قوم مهاجم به زودي نابود مي شود.
وقتي اسيران به شهر مي رسند زنان را براي بردگي مي فروشند و مردان را به قربانگاه مي برند و يكي يكي در مراسمي خاص (و جالب) سر مي برند، اما «پنجه پلنگ» و عده اي ديگر به كمك كسوف از مرگ نجات مي يابند.
پس از اين اتفاق، يكي از سران جنگي مهاجمان تصميم مي گيرد يك بازي با نجات يافتگان انجام دهد، اما «پنجه پلنگ» با كشتن پسر او از اين بازي فرار مي كند، هرچند بشدت مجروح شده است، از اين به بعد تعقيب و گريز «پنجه پلنگ» است با مهاجمان كه در نهايت به قتل يكي يكي آنها! و نجات زن و فرزندش از آن چاه مي انجامد.

بله، قصه تكراري است و شايد ده ها بار از اين قبيل را روي پرده ديده ايد، اما اين يكي فرق مي كند. به نظر من فيلم تا جايي كه «پنجه پلنگ» از آن بازي مي گريزد، تحسين برانگيز است. هم از نظر فرم و هم محتوا. قصه كم نقص و هيجان برانگيز است و مخاطب را با خودش مي كشاند. اما مهمتر از روايت نوع اجراي آن است. حالا ديگر مي توان ادعا كرد مل گيبسن همانقدر كه بازيگر بزرگي است كارگردان بزرگي هم هست. كار او در تك تك صحنه هاي «آپوكاليپتو» مثال زدني است كه تبحر صاحب اثر را به رخ مي كشد. قاب بندي و دكوپاژ، استفاده درست از لوكيشن، حركات دوربين، كارگرداني صحنه هاي تعقيب و گريز و... فيلم را موفقترين اثر كارگردان از لحاظ فرم بصري و ساختار تصويري مي نماياند. البته در كنار هوش و توانمندي گيبسن، فيلمبرداري دين سملر را هم بايد ستود. فقط كافيست صحنه آبشار را به ياد بياوريد تا بفهميد او يكي از سخت ترين و قشنگترين پلانهايي كه در يكي دو سال اخير ديده ايد را جلوي رويتان قرار داده است.

البته كاش دوربين مورد استفاده را هم مي ديديد ! چندي قبل عكسي از مل گيبسن در كنار دوربينهاي دفينيشن جنسيس در پشت صحنه همين فيلم ديدم و باور كنيد هنوز نمي توانم وجود چنين دوربين حجيم، پيشرفته و پر دم و تشكيلاتي را باور كنم. (اين دوربين جزو دسته دوربينهاي ديجيتال است. يعني 35ميلي متري نيست) علاوه بر اين، چهره پردازي، طراحي لباس و انتخاب نقاشي ها و تزئينات بدن مايايي ها و البته انتخاب بازيگران آنقدر جالب است كه به قول يكي از منتقدان آمريكايي «چهره هاي خارق العاده كه تاكنون روي پرده سينما نديده ايم».
اما شايد بارزترين نكته فيلم خشونت آن باشد. «گيبسن» ثابت كرده عاشق خشونت و به تصوير كشيدن آن روي پرده سينماست و هرچند «آپوكاليپتو» خشونت «مصايب مسيح» را ندارد (البته خشونت اين دو فيلم اصلاً از نظر نوع و جنس قابل مقايسه نيستند)، اما او هيچ ابايي از نمايش انواع و اقسام صحنه هاي خشن و پر خون و بدنهاي مثله شده و بومي هايي كه تكه پاره مي شوند ندارند.
باز رجوع كنيد به صحنه عالي افتادن «پنجه پلنگ» داخل آن جسدهاي فاسد شده و بي سر كه تكان دهنده ترين بخش فيلم و يكي از به يادماندني ترين سكانسهاي چند سال اخير است. يا نماهاي مربوط به قرباني كردن يا مرگهاي پياپي با دلخراش ترين نماها...
البته معتقدم جايي كه قصه به تعقيب و گريز «پنجه پلنگ» و مهاجمان توي جنگل مي پردازد، به قول همان دوست عزيز خيلي «اتفاقي» است. حالا ديگر حيوانات مثل مار و زنبور نيز به كمك مي آيند و آب و آبشار هم، تا قهرمان قصه ما نبرد را ببرد. گرچه مي توان اين قضيه را كمك طبيعت خواند، (همان طور كه خورشيد «پنجه پلنگ» را از مرگ نجات داد) اما اين كه مردي زخم خورده با يك جاي نيزه بزرگ توي شكم كيلومترها بدود و تعقيب كنندگانش را مثل آب خوردن از سر راه بردارد و از آخر زن و فرزندانش را سالم بيابد، براي ما يادآور سريالهاي وطني است!

در نهايت مل گيبسن با هدف ساخت يك فيلم اكشن تعقيب و گريزي اين بار قوم مايا و جنگلهاي آمريكاي مركزي را در 5 قرن پيش نمايش مي دهد و ضمن ارايه يك اثر خوش ساخت، استاندارد و مهيج با جلوه هاي بصري تحسين برانگيز و خشونتي ذاتي يك حرف مي زند: «بشر امروز بايد مراقب و مواظب تصميمها و حركات خود باشد تا مثل اقوام مايا به دست خودش نابود نشود» همانطور كه اول فيلم از قول ويل دورانت مي آورد: «هيچ تمدني از بيرون مغلوب نمي شود، مگر به دست خودش

( البته فیلمش زیاد جدید نیس ولی به همه دوستای گلم توصیه میکنم این فیلم رو ببینن)